- شهیدی که بر خاک می خفت
سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت
دو سه حرف بر سنگ :
ً به اميد پيروزي واقعي
نه در جنگ ،
كه بر جنگ ! ً
.
- شهیدی که بر خاک می خفت
سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت
دو سه حرف بر سنگ :
ً به اميد پيروزي واقعي
نه در جنگ ،
كه بر جنگ ! ً
.
- شاید زندگی آن جشنی که انتظارش را داشتی نباشد . اما اکنون که به آن دعوت
شده ای نیکو عمل کن ...
اما كتاب را كه ورق مي زديم
تنها
گاهي به هم نگاهي ...
ناگاه
انگشتهايْ هيس! ْ
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند
انگار
غوغاي چشمهاي من و تو
سكوت را
در آن كتابخانه رعايت نكرده بود !
قیصر
.
- پاهايت را هر كجاي زمين كه بگذاري آن را به خاطر خواهد سپرد .جاهايي قدم بگذار كه
وقتي تكرار گام هايت را گذاشتند از مكان هاي رفته پشيمان نشوي .
دست هايت هر كاري كنند ، هر چه را لمس كرده باشي در حافظه سر انگشتانت باقي
خواهدماند . خوشا به حال دست هايي كه حرمت نگه مي دارند ، مي آفرينند و سجده
مي كنند .
هميشه فكر مي كني تو با چشم هايت مي بيني در حالي كه آنچه را ديده اي از چشم
هايت عكس يادگاري خواهد گرفت و روزي به تو يادآور خواهد شد كه كجا را ديده اي .
به شعور سلول هاي بدنت و به شعور طبيعت ايمان بياور . گلي كه آن روز فكر كردي
نمي شنود ، تمام حرف هايت را به خاطر سپرد تا روزي بگويد كه آنجا تنها نبوده اي .
من از ضبط هميشگي تو حرف مي زنم . از اثري كه بر هر چيز باقي مي گذاري . آثاري كه
هرگز از بين نمي روند .
ما با هر حركت و هر فكر در اين دنيا گوشه اي از شكل خود را براي آن دنيا نقاشي
مي كنيم . كاش اين تصوير زيبا باشد ، طوري كه وقتي براي آخرين بار چشممان را
مي بنديم دل زمين برايمان تنگ شود ....
ميترا سهيل
.