یک تجربه

    

     - برای اولین بار توی زندگی از دست یه دوست و یا بهتر بگم از کسی که واقعاً دوست داشت یکی از بهترین و نزدیکترین دوستانم بشه تا حد انزجار زده شدم . چند مدت پیش یکی از همکارام ( البته خودم توضیح بدم بنده خدا خانوم بود ، بعد دچار شبهه نشید ! ) تمایل بسیاری برای دوستی و ارتباط با من پیدا کرد و هر روز این علاقه و تمایل بیشتر و بیشتر میشد( البته به صورت یکطرفه) . در ابتدا این موضوع برام اهمیت چندانی نداشت ولی به تدریج احساس کردم این علاقه داره به یه زنجیر یا یک محیط بی اکسیژن تبدیل میشه . به اندازه ای علاقه این آدم خودخواهانه و سرشار از تعصب بود که کم کم کاسه صبرم رو لبریز کرد . تلفن های وقت و بی وقت که البته اون مکالمه ها از سه حال خارج نبود یا بدون مقدمه باید به کارهای روزمره و تکراری اون گوش میدادم یا به اظهار علاقه بیش از اندازه و در حد پرستش اون گوش میدادم و یا حالت سومش این بود که به گلایه از عدم توجه درخور من نسبت به خودش گوش می سپردم ! از صبح تا ظهر بجای حاضر شدن در محل کار خودش در دفتر کار من بود . انتظار داشت تمام وقت شبانه روزم رو به اون اختصاص بدم و تنها دلیلش این بود که منو دوست داره و بدون توجه من میمیره ! انتظار داشت هر کتابی که اون پیشنهاد میده بخونم و هر فیلمی که اون می خواد رو ببینم و بدتر از اون می بایست نتیجه ای که از اون فیلم یا کتاب می گیرم همونی باشه که اون بدست آورده ! واقعاً کلافه کننده بود اون هم آدمی که بعد از مدت کوتاهی متوجه بشی کمترین وجه اشتراک  باهاش نداری . خلاصه عرصه زندگی رو آنچنان بهم تنگ کرد که به ناچار تصمیم گرفتم به هر ترتیبی شده کلیه روابطم رو باهاش قطع کنم چون اون آدمی نبود که ترمز داشته باشه . اگه یه توجه کوچیکی بهش می کردی دیگه ول کن نبود و مثل ببخشید اختاپوسی به همه جای زندگیت می چسبید . حتی در روابط خانوادگی و زندگی خصوصی تو هم نفوذ می کرد و تمام اینها رو علاقه بیش از اندازه خودش تعبیر می کرد که به قول خودش حتی برای لحظه ای نمی تونم بدون تو زندگی کنم ! اینو گفتم که بگم همیشه علاقه داشتن صرف ما به دیگران ممکنه برای اون طرف خوشایند نباشه و گاهی با ابراز علاقه کردن های افراطی و بدون فکر خودمون طرف مقابل رو از خودمون بیزار کنیم . گرچه دور کردن اون آدم از زندگیم برای من هزینه های مادی و معنوی زیادی داشت که هنوز هم دارم می پردازم اما همین مقدارش رو هم خدا رو شاکرم .

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ا.

سلام ممنون که سر زدید سربلند و آزاد مانید[گل]

عاطفه

سلام عزيزم...اصلا دليلت برام واضح و منطقي نبود....اگه دوست داشتي تو پيام خصوصي واسم بگو...شادباشي[گل]

نسیم خیس کولی

قربونت برم خوب شد ازت نخواست باهاش ازدواج کنی!!!! فکر کن چشم فرید منو دور دیده بوده. البته چی بگم. خواهری من امروز رفت و من دلتنگشم. هنوز به آن سیاره سری نزدم.

محمد Mohammad

سلاااااااااااااااام خوبی عزیزم؟؟ "والضحی" وصف روی نکویش هم ز"واللیل"موی او مقصود صورتش آیینهء خدای نما سیرتش سیرت خدای ودودگل پرده برداشت چون ز رخسارش دل خلقی ز حسن خویش ربود گشت طالع مهی کنون که بر او از خدا و خلایق است درودگل مقدم صاحب الزمان امروز بادبر جمله دوستان مسعود قدمش بر همه مبارک باد حق نگهدار او زچشم حسود میلاد مهدی موعود (عج) را به شما و خانواده محترمتان و ملت عزیز ایران تبریک می‌گویم. شاداب باشی[گل][قلب]

پریناز

سلام خوبي سميرا جان ممنون از حضور و نظر گرمت به نظر من كار بسيار خوبي كردي من يه عقيده اي دارم هميشه ميگم بايد با كسي يا كساني ارتباط داشته باشم كه چيزي رو به عنوان عقيده و نظر به زور به من تحميل نكنند به هر حال دوست عزيز خوشحال ميشم بازم بهم سر بزني.[گل]

نسیم

دوست ندارم امروزو به من تبریک نگفته باشی!!!!!!!!!!!

نسیم

رفتم رصدخونه!!

فراموج

ما نیز از خودیم/ با ما به از این باش. خوب آخه شما هم یه ابراز علاقه ای یه تمایل به دوستیی چیزی. شما اون بنده خدارو روی زمین و هوا ول کردین؟؟؟؟؟ به من هم سر بزن.خوشحال می شم.

ا.

سلام چرا این روزا همه دیر به دیر آپ می کنن؟دچار کمبود نوشته های جدید شدم! سربلند و آزاد مانید[گل]

لئو

تجربه ات را منهم داشته ام. بسیار ممنون از اینکه به این زیبایی نوشتی.