برای استادم

 

     -گاهی اوقات وقتی غرق در نعمتیم , وقتی مثل پیچکی داریم به اتکا وجود قیمی قد می کشیم , وقتی با تپش های دیگری نفس می کشیم , وقتی با پاهای دیگری قدم برمی داریم , وقتی همیشه اونقدر به بودن در سایه حمایت کسی عادت کردیم که مثل ماهی آب رو نمی فهمیم جز وقتی کنار ساحل داریم بالا وپایین می پریم , حالیمون نیست خدا چه نعمتی رو بهمون بخشیده . همیشه وقتی حالیمون میشه که باز هم خیلی زود دیر شده . دیرتر از اون که بتونی دم فرو داده رو پس بدی . همه چیز کمتر از آنی ساکن میشه و تو می مونی و تنهایی . اونوقت می بینی تنها خودت موندی و خودت که باید تنها با پاهای کم جونت راهت رو پیدا کنی و بری و بری و بری بی اونکه برای مسیر سختی که در پیش داری نقطه اتکایی جز خدا داشته باشی .

برای استادم که هیچ وقت حمایت هاش رو فراموش نمی کنم .

.

/ 2 نظر / 13 بازدید
سمیرا

دیگه واقغا فکر کردم که رفته ای.....آمدنت مبارک

مرتضی

سلام.خوبید؟دیگه کم کم داشتم ناامید می شدم.خوشحالم که دوباره دست به کار شدید.همیشه شاد و موفق باشید.