- روزی که آمدی تو را خواهم شناخت

       تو را از درخشش چشمانت خواهم شناخت

       و از معصومیت نگاهت

       تو را از خنکای نفسهایت خواهم شناخت

       و از لطافت بارانی که با تو می آید

       من حجم پیکر تو را ، من یاد بودن تو را

       در انتهای هزار توی حافظه ام ضبط کرده ام

       من تو را خواهم شناخت

       و هر روز و هر لحظه به شکرانه بودنت

       تمام قامت به قیام خواهم ایستاد ...

.

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم خیس کولی

شک ندارم. به روشنی می شناسمت زیرا که خود منی که از راه دور آمده ای

ستاره

سلام خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنید و در مورد داستانم (بچه) و شعرم (مادر) نظرتونو بذارین وبرای دیدن مسابقه خنده بازار و گریه بازار به آدرس http://khaterestareh.blogfa.com برید و نمرات خودتونو به هر کدوم از خاطره ها بدین تا بعد جمع و منها کنیم. راستی نظر قبلی اشتباهی برات اومده پس لطفا حذفش کن

یک دوست

سلام دوست من ممنون که به فکر ما هستی با به یاد من هستی آپم [گل][گل]

مهـــــــــران

سلام سمیرا خانم قدمهایتان را در کهنه درخت دیدم و از کامنت زیباتان لذت بردم. ولی نوشته من در مقابل این شعر زیبا خیلی بی ارزشه امیدوارم بیشتر شما را در کهنه درخت ببینم

مرتضی

سلام دوست عزیزو بزرگوار ممنون از حضور همیشه سبزتان

جواد زارعی

[گل][دست]سلام به به عالی بود لذت بردم ممنون [خداحافظ]

مرتضی

و در این گوشه خلوت در این گوشه دنج در هیاهوی سکوت زیر این حجم سرد خاکی من به تو می اندیشم تنها به تو می اندیشم

ستاره

مرسی گلم از اینکه اومدی شعرت هم خیلی قشنگه[ماچ]